اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لای

لای . (فعل امر، نف ) امر از لاییدن ، گفتن . گفتار و کلام . (غیاث ). گفتن همچو هرزه لای یعنی هرزه گوی و می لاید یعنی میگوید و به معنی هرزه گوینده نیز گویند و امر به این معنی نیز هست یعنی هرزه بگوی . (برهان ).
- هرزه لای ؛ یاوه گوی . بیهوده گو. که سخنان بی معنی و بی پایه گوید :
جائی که از سخاوت طبعت سخن رود
هم بحر سفله باشد و هم ابر هرزه لای .

نجیب الدین جرفادقانی .


ز درد روبه عشقت چو شیر می نالم
اگر چه همچو سگم هرزه لای میداند.

سعدی .


رجوع به هرزه لا شود.
|| امر از ناله کردن . (برهان ) :
چند باشی چون تبیره هرزه لای
همچو نی در پرده رو آهسته لای .

تاج بها.


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
لای . (اِ) گل نرم که از آب گل آلود برجایی نشیند. گل نرم که در آب گل آلود ته نشین شود یا به دیوار و اطراف بندد. گل بسیار نرم که پس از ...
لای . (اِخ ) نام محلی به هزارجریب مازندران . (مازندران و استراباد رابینو ص 124 بخش انگلیسی ).
لای lay دانستین داخل و درون چنانچه لای کتاب داخل کتاب و لای کاغذ و لای بالشت لای پوش و لای بغل لای نان
لأی . [ ل َءْی ْ ] (ع اِمص ، اِ) سختی و درنگ . یقال : فعل ذلک او عرفه بعد لأی ؛ ای شدّة و اِبطاء. آهستگی . || سختی زندگانی . (منتهی الارب ...
لأی . [ ل َءْی ْ ] (اِخ ) نام پسر غالب بن فهر و منه لؤی بن غالب بن فهر مصغّراً. (منتهی الارب ).
لأی . [ ل َءْی ْ ] (اِخ ) موضعی است به عقیق مدینه . معن بن اوس گوید : تغیر َلأی ٌبعد نا فعتائدُه فذو سلم انشاجه فسواعده .(معجم البلدان ).
لأی . [ ل َ آ ] (ع اِ) سختی . لاَ ٔواء. || گاو نر دشتی . گاو. گاو وحشی . ج ، اَلاء. || سپر. (منتهی الارب ).
لای لای . (اِ) کلمه ای که در هنگام خواب کردن کودکان بر زبان آرند. رجوع به لالائی شود.
لای لای دانستین کج کج سیم که خیلی تاو کج پیچ داشته وسیله فلزی یا پلاستیکی که زیاد کج پیچ شده باشد در زبان پارسی غور
لای پالای . (اِ مرکب ) پارچه ٔ صافی که از آن شراب صافی کنند. (غیاث ).
صفحه ۱ از ۴ ۲ ۳ ۴
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید