گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۸۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۷۸ ثانیه واژه معنی پنج و چهار پنج و چهار. [ پ َ ج ُ چ َ ] (اِ مرکب ) کنایه از نه فلک یا پنج حواس و چهارطبع. (غیاث اللغات ). پر زاد و رود پر زاد و رود. [ پ ُ دُ ] (ص مرکب ) که فرزند بسیار دارد. پرفرزند. پرپیچ و خم پرپیچ و خم . [ پ ُ چ ُ خ َ ] (ص مرکب ) پرپیچ و تاب : راهی پرپیچ و خم ، راهی پیچاپیچ . || بغرنج . دَرهَم . پر و پیمانه پر و پیمانه . [ پ ُ رُ پ َ / پ ِ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ، از اتباع ) پر و پیمان . پر و پا قرص پر و پا قرص . [ پ َ رُ ق ُ ] (ص مرکب ) استوار. محکم . متین . پر و پاکیزه پر و پاکیزه . [ پ َ رُ زَ / زِ ] (ص مرکب ، از اتباع ) پاک . شسته و رفته . سائون -و-لوار سائون -و-لوار. [ ءُ ن ُ ] (اِخ ) ۞ یکی از ایالات شرقی فرانسه است که چون دو رودخانه ٔ سائون و لوار آن را مشروب میکند این نام را یافته اس... دائم و قائم دائم و قائم . [ ءِ م ُ ءِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) همیشه و پایدار. یأجوج و مأجوج یأجوج و مأجوج طغرل طهماسبی «قَالُوا یَا ذَالقَرنَیْنِ إنَّ یَأجُوجَ وَ مَأجُوجَ مُفْسِدُونَ فِیالأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَکَ خَرْجاً عَلی... هند و اروپائی هند و اروپائی . [ هَِ دُ اُ ] (اِخ ) یکی از قسمت های سه گانه ٔ نژاد سفید. (ایران باستان ). آریائیان هند و ایران و سراسر اروپا که بسیاری از جهان... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۲۶ ۱۲۷ ۱۲۸ ۱۲۹ ۱۳۰ صفحه ۱۳۱ از ۲۱۸ ۱۳۲ ۱۳۳ ۱۳۴ ۱۳۵ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود