گفتگو درباره واژه گزارش تخلف وو نویسه گردانی: WW وو. [ وَ ] (حرف ) حرف واو را گاه گویند. (منتهی الارب ). لغتی است در واو. (اقرب الموارد) : دیلمی وار کند هزمان دراج غوی بر سر هر پرش از مشک نگاریده ووی ۞ .منوچهری . واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۲,۱۷۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۷۷ ثانیه واژه معنی لاتعد و لاتحصی لاتعد و لاتحصی . [ ت ُ ع َدْ دُ وَ ت ُ صا ] (ع جمله ٔ فعلیه ، ص مرکب ) بیشمار. بیرون از شمار. فن و فن کردن فن و فن کردن .[ ف ِن ْ ن ُ ف ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) آواز دادن بینی به هنگام گرفتگی آن و حالت زکام . (فرهنگ فارسی معین ). غنبرک و چنبرک غنبرک و چنبرک .[ غَم ْ ب َ رَ ک ُ چَم ْ ب َ رَ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح عامیانه ) چمباتمه نشستن بحال غم و اندوه . غلط و واغلط زدن غلط و واغلط زدن . [ غ َ طُ غ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) از پهلویی به پهلویی غلطیدن . به درازا بر زمین از پهلویی به پهلویی پیاپی گشتن . غلط و واغلط ... قلع و قمع کردن قلع و قمع کردن . [ ق َع ُ ق َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ریشه کن کردن . برانداختن . طاق و نیم طاق طاق و نیم طاق . [ ق ُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) ۞ سلسله ای از طاقهای خُرد و بزرگ راستین ، یا بصورت نما. عرب و عجم باز عرب و عجم باز. [ ع َ رَ ب ُ ع َ ج َ ] (نف مرکب ) همان رسن باز است که دارباز نیز گویند، و این از اهل زبان به تحقیق پیوسته است . (از آنندراج ... کش و قوس رفتن کش و قوس رفتن . [ ک َ / ک ِ ش ُ ق َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) دست دادن حالتی که در آن آدمی دستهای خود را از دو جانب بکشد و پشت و گردن بپیچد به ... کشک و بادنجان کشک و بادنجان . [ ک َ ک ُ دِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) کشک بادنجان .خوراکی است که از کشک آب کرده و بادنجان پخته فراهم آورند. کشکه بادنجان ... کوران و کهمگار کوران و کهمگار. [ ] (اِخ ) از طوایف سرحدی بلوچستان و سراوان و دارای 300 خانوار است . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 97). تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱۶۰ ۱۶۱ ۱۶۲ ۱۶۳ ۱۶۴ صفحه ۱۶۵ از ۲۱۸ ۱۶۶ ۱۶۷ ۱۶۸ ۱۶۹ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود